تبليغاتX
سرود سرو

سرود سرو

وقتی رفتی و رفتی ، وقتی به چیزی که می خواستی رسیدی ، وقتی خودتو رسیده دیدی ، وقتی از بالا نگاه می کردی ، وقتی .... بد نیست به پشت سرت هم نگاه کنی . ببینی از کجاها گذشتی یا از چه چیزایی گذشتی ، چه طوری گذشتی ، همراهات کی بودن و جداشده ها کی بودن ....
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 20:16 توسط آزادسرو|

نه لایق هستم و نه قادر که از حضرت زهرا(س) بنویسم . بانویی که شمع شبستان اسلام بود و هست  . دختری که لقب مادر پدر را گرفت . بانویی که با فرشتگان تکلم می کرد و لباس های وصله دار می پوشید و با دستان ظریفش آرد دست آس می کرد. آنکه فرمود : فرزندم اول همسایه و بعد اهل خانه .

فرش خانه اش بوریا بود . بر دستانش هیچ زیوری نبود و اگر هم بود به صدقه و انفاق می رفت . هنوز هیچ سخنوری پا به عرصه ی وجود نگذاشته که بتواند خطبه ای چون خطبه ی فدکیه ی او بگوید . درحالی که اندوه فقدان پیامبر اکرم (ص) وجودش را درهم فشرده بود و اهانت مسلمانان ! و مدعیان خلافت و زعامت بر او شدت گرفته بود .

او زن بود ،یک مادر ،مادری مهربان و دوراندیش که فرزندانش را برای آینده ای پرحادثه و سیاه از تباهی کینه و نفاق ، تربیت می کرد . تربیت می کرد ،برای نشان دادن عظمت پاکی روح انسانی .او زن بود یک همسر همسری همراه و ثابت قدم که اگر علی ، علی عالی اعلی نبود ، او همسری در شان خود نداشت .

او انسان بود . انسانی فرهیخته و وارسته که با درایت و دوراندیشی برای امت بیان و ترسیم کرد که آینده ی کارشان چیست و چه فتنه ها که گریبانشان را خواهد گرفت ....

او بنده بود . بنده ای مخلص ، پاک ، خالص و زلال برای خدایش ، ربش ، خالقش و معشوق و معبودش . بنده ای که خداوند اساس خلقت جهان را وجود پاک او و بستگان او ، دانست . بنده ای که خدایش خمس زمین را مهر ازدواج او قرار داد . و وای بر ما که بر مهر فاطمه قدم بگذاریم و حق او را نشناسیم و به جا نیاوریم .

و او کسی است که در حمایت از حق و ولایت برحق ولی الله جان خود را فدا کرد و قبرش را از ما پنهان تا آن زمان که فرزندش مهدی موعود (عج) قیام کند و مزار نورانی او را بر اهل زمین آشکار کند .

شهادت حضرت زهرا (س) بر همه ی ما تسلیت و تعزیت باد .

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:7 توسط آزادسرو|

روزی که به نام سعدی شیرین سخن نام گرفته . خیلی مطلب نوشتم که هم از ذهنم و هم از رایانه ام پرید و گویا توفیق قرار گرفتن در برابر دیدگان و قضاوت شما را نداشت. پس مختصر و منحصر می کنم به ابیاتی از بوستان سعدی ،باب سوم : در عشق و شور و مستی

خوشا وقت شوریدگان غمش

اگر زخم بینند و وگر مرهمش

***

گدایانی از پادشاهی نفور

به امیدش اندر گدایی صبور

***

دمادم شراب الم درکشند

وگر تلخ بینند دم درکشند

***

نه تلخ است صبری که بر یاد اوست

که تلخی شکر باشد از دست دوست

***

اسیرش نخواهد خلاصی ز بند

شکارش نجوید خلاص از کمند

***

چو بادند پنهان و چالاک پوی

چو سنگند خاموش و تسبیح گوی

***

شب و روز در بحر سودا و سوز

ندانند زآشفتگی شب ز روز

***

چنان فتنه بر حسن صورت نگار

که با حسن صورت ندارند کار

***

ندادند صاحبدلان ، دل به پوست

وگر ابلهی داد بی مغز اوست

***

می صرف وحدت کسی نوش کرد

که دنیا و عقبی فراموش کرد

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:11 توسط آزادسرو|

در ادامه مطلب قبلی به عرض می رسانم که  شرح این دوتا مفصله اما مختصرش این میشه که پداگوژی یعنی فن و هنر آموختن به خردسالان و کودکان و آندراگوژی یعنی هنر آموزش دادن به بزرگسالان . یعنی این دو نوع آموزش با هم متفاوت هستند .

در آموزش به کودکان این نکته مهمه که اولا اونا خودشون نمیدونن که چی به دردشون می خوره و لذا ما باید محتوا را تعیین کنیم و درثانی هنر آموختن ما زمانی کامل میشه که اونا رو هدایت کنیم و بقیه چیزهارو به خلاقیت خودشون واگذار کنیم تا استعدادشون بروز پیدا کنه .

اما در آندراگوژی ماجرا تقریبا برعکس میشه یعنی بزرگسال میدونه که چی باید یاد بگیره و خودش نیاز آموزشی خودشو مطرح میکنه . اما در آموزش اون باید بیشتر هواشو داشته باشیم !

و نکته مهمی که در گفتگو با همکارم بهش رسیدیم این بود که ما داریم برعکس عمل میکنیم !ولذا ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 21:39 توسط آزادسرو|

حققتش تا امروز اين كلمه رو نشنيده بودم ! تا اينكه دوست عزيزي ازم خواست كه در موردش تحقيق كنم . رفتم چندتا سايت و تارنما و پورتال و....! و به نتايج خوبي رسيدم . از جمله كه با سيمونويچ ماكارانكو روانشناس و استاد تعليم و تربيت اهل روسيه ، آشنا شدم و به جمله اي زيبا از او رسيدم :

فرزندان ما ، يعني دوران پيري ما ، تربيت درست در حكم پيري سعادتمند ماست . و تربيت غلط ، رنج و اندوه و اشك و آه هاي آينده ي ما و كوتاهي ما در برابر مردم و ميهنمان .

جديت ، سادگي و صداقت ، خصلت هاي اساسي در برخورد درست با فرزندانمان است كه سيمونويچ ماكارانكو به آن اعتقاد دارد .

پ . ن : بعدا ميام و اگر چيزي از پداگوژي دستگيرم شد اينجا مي نويسم !

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 10:15 توسط آزادسرو|

امروز صبح و در واقع دیروز صبح رفتم بهشت زهرا . خیلی وقت بود که نرفته بودم . فقط دوجا رفتم . شهدای هفتم تیر و قطعه هنرمندان . قطعه هنرمندان خیلی دنج و قشنگه . مثل یه حیاط مفرح و دلباز .

برای همه اساتید و هنرمندانی که می شناختم فاتحه و قران خوندم . ولی نکته جالب اینجاست که واقعا هیچ آدابی و ترتیبی نجستند و قرو قاطی همه رو دفن کردن ! سر مزار استادم دکتر بینا واقعا خنده ام گرفت . آخه با شناختی که از اون خدابیامرز داشتم و شرحی که بر سنگ مزارش بود جای عجیبی دفن شده بود .

فکرشو بکنید از سیمین دانشور و دکتر زرین کوب و خسرو شکیبایی و... تا قوچعلی ! بدون هیچ حد و حدودی کنار هم آرام گرفتن . اگر در قطعه ی معمولی این اتفاق می افتاد می گفتیم عجب ببین تقدیر چه کار میکنه ها ! ولی اینجا مثلا برنامه ریزی شده و...

حالا بماند که توی راهنمایی که دستمون دادن کلا این قطعه ناپدیده ! وپیدا کردنش هم برای کسی که آشنایی نداره کار راحتی نیست . البته ما عادت داریم که ببینیم کسی به مزار هنرمندان و شاعران رسیدگی نمیکنه و انگار نفس راحتی میکشن وقتی یکی از این قافله کم میشه .....

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 1:5 توسط آزادسرو|

اول سلام و بعد هم سال نو مبارک واقعا این مدت که یا دسترس به اینترنت نداشتم یا وقت مناسب نداشتم یا حس و حال نداشتم ! که بیام و بنویسم ، خیلی بهم سخت گذشت .

امیدوارم سال تازه رسیده آغازی باشه برای موفقیت هاتون و رسیدن به آرزوها و خواسته هاتون . آغازی باشه برای بستن عهد و پیمان های خوب با خدا و پای اونا ایستادن .

برای اونایی که تا می خوردیم زدنمون و تا برگشتیم از پشت خنجر کشیدن هم ! آغازی باشه بر تمام کردن تمام نامردی ها و نامردمی ها .

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 19:2 توسط آزادسرو|

می خواستم بگم منم همینطور . یعنی دلم تنگ شده ، برای همه ی بچه ها چه اونا که دلشون برام تنگ شده چه اونا که نفس راحتی میکشن و میگن : آخی از دستش راحت شدیم  

برای اونا که دانشجو هستن و هی غر میزنن !! اونا که ازدواج کردن و سوار خر مراد شدن  اونایی که هرچی می گفتم می نوشتن حتی سوتی هارو ! اونایی که همه اش بحث سیاسی می کردن

اونایی که موهای بلند قشنگشونو بی اجازه کوتاه کردن  اونایی که جوهر خودکار میریختن روی دستمال و به بهانه خون دماغ از کلاس جیم میشدن

اونایی که یواشکی برام اس میزدن  اونایی که دوستشون داشتم و هی از کلاس بیرونشون میکردم . اونایی که همیشه لباسشون خاکی بود و یه توپ فوتبال تو بغلشون بود.

اونایی که نابغه ی تقلب بودن و خسته نمیشدن !! اونایی که شفاهی جواب نمی دادن و فقط کتبی بلد بودن ! اونایی که دلشون از دست خانم مشاور ! خیلی خون بود ...

آخ که دلم برای طرح سوال های جدید و سبک جدید نمره دادن خیلی تنگ شده  نمیدونم کدومشون دعا کردن که حالا دستم از این ابتکارات کوتاه شده

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 16:32 توسط آزادسرو|

حالا که حق انتخاب دارم و می تونم تصمیم بگیرم ، از این حق استفاده می کنم و سعی می کنم درست تصمیم بگیرم .
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 20:51 توسط آزادسرو|

وَاِذا جاءَکَ الّذینَ یُومِنُونَ بِایآتِنا فَقُل : سَلامٌ عَلیکُم .

کَتَبَ رَبُّکُم عَلی نَفسِه الرَّحمه .

 اَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُم سُوءً بِجَهالةٍ

ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ وَ اَصلَحَ فَاِنَّهُ غَفُورٌ رَحیم .

آیه ی ۵۴ سوره ی مبارکه ی انعام

ای پیامبر ! هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند ،

نزد تو آمدند . به ایشان بگو :

سلام بر شما . پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته است .

بدانید که هرگاه

هرکس از شما که از روی جهالت و نادانی مرتکب گناهی شده باشد ،

سپس توبه کند و به خدا بازگردد و در صدد اصلاح خویش باشد ،

بداند (و امیدوار باشد) که

خداوند بخشایشگر است و مهربان .

امروز به این آیه که رسیدم حس عجیبی پیدا کردم . خداوند نفرمود ای کسانی که جهاد کردید و ای کسانی که خطایی نکردید و... فقط فرمود : ای کسانی که به آیات ما ایمان آوردید ! و اول پیامبرش (ص) را امر فرمود که : به ایشان سلام بگو . سلام هم مظهر ایمنی و سلامت است . یعنی ایمان که آوردی از طرف خدا و رسول در امانی و در امنیت ایشان قرار گرفتی .

و وعده ی بزرگ و شیرین : خداوند بر خود رحمت را مقرر داشته است . و اینجا با ما قول و قرار گذاشته که :اگر برگردی و سعی در اصلاح خودت و امورت بکنی مطمئن باش که من غفور هستم و رحیم .

پ . ن : به احترام کلام شریف الهی فقط کامنت های مرتبط تایید می شوند .

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 13:28 توسط آزادسرو|


آخرين مطالب
» به پشت سرت نگاه کن
» شمع شبستان
» اول اردیبهشت ماه جلالی
» پداگوژي و آندراگوژي
» پداگوژي
» گذری بر مزاری ...
» آغازی دیگر
» منم همین طور !
» رای می دهم یعنی هستم !
» نقش کرده رحمتش بر نفس خویش

Design By : Pichak